тαηħαчє ß ѕє∂α

يه سیلی زد و گفت: تو بهم خیانت کردی!!!
گفتم: تو هم بکن...
چند ماهي گذشت....

سوار ماشین عروس ديدمش...

با خنده اومد طرفمو گفت: دیدی منم تونستم...!!!
خندیدم و رفتم...
بعد يه ماه که تو بيمارستان بستري بودم فهمید سرطان داشتم...!!!
اومد ملاقاتمو و گفت: خیلی بی معرفتی...
چرا اینکارو کردی؟!!!
اشک تو چشام جمع شد...
بهش گفتم: من تو عروسیت خندیدم...
ولی تو توی ختمم گریه نکن...
گاهی دلیل " کم محلی ها ، ن گفتن ها و رها کردن ها شاید چیزی نباشد که تو فکرمیکنی...
گاهی باید رفت تنها برای " عشقت "!!

 

اس ام اس


یکشنبه 06 اردیبهشت 1394
~ 12:21 ~ нαƨтı ~ ارسال نظر(0)
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران